دختر 1 سال و 1 ماهه ی من
نفس مامان دیگه حسابی بزرگ و خانوم شدی فدات شم.
واقعا بزرگ کردن بچه خیلی سخته و باید هزاران بار دست مادرم رو ببوسم که با اون همه سختی و نبود امکانات منو بزرگ کرد.
حالا میفهمم اون بیخوابی ها دلواپسی ها گذاشتن لقمه دهن خودت تو دهن بچه و هزاران چیز دیگه یعنی چی.
مامان جونم خیلی دوستت دارم.
دختر کوچولوم سختی های بزرگ شدن توهم خیلی کمتر شده.هرچند همه ی سختی ها با شیرینی همراه بود اما حالا دیگه داری کم کم مستقل میشی.
از اون شب که بابایی گفت یه قدم راه رفتی در حاله تمرینی و الان دیگه سه چهار قدم میری و میوفتی تنبل مامان.
بای بای کردنم جدیدا یاد گرفتی شاید حدود یه هفته و وقتی خونه مادرجون میریم و میخوایم بیایم خونمون زودی بای بای میکنی فدات شم.
شکر خدا وضعیت غذاخوردنت بهتره و همچنان در حاله تلاش واسه خوردن غذای جامد هستیم و کمی بهتر شدی.
عاشق بستنی و خامه ای و با ظرفش میشینی میخوری.
خیلی هم قرتی شدی و یسری آهنگ های خاص داری که وقتی پخش میشه محوشون میشی و با یسری آهنگ ها هم حسابی قر میدی.
جدیدا هم دلت میخواد غذاتو خودت با قاشق بخوری ولی نمیتنونی.
سر شیر خوردنم داستان داریم.یکم مونده تموم شه نمیخوریش و شیشه تو میبری و به عروسکات شیر میدی.
البته مبل و فرش هم از این لطفت محروم نمیشن.یوقتایی هم بزور میخوای شیشه رو دهن من بذاری قربونت برم.
واقعا وقتی نگات میکنم هزاران بار خدارو شاکرم .تو ارامش زندگیمی خیلی دوستت دارم.





جشن النا کوچولو که کلی قر دادی.




دختر 1 سال و 1 ماهه ی من
